تبلیغات
بهترین وبسایت برای هر ایرانی ☺☻ Bia2Net.ir - مطالب مطالب جالب و طنز
  • کل نوشته های تخته سیاه رو با دست پاک کنید.
  • به خروستون آب طلا بدید تا تخم طلا بزاره
  • ــ خطاب به بند قبل : آخه سادیسمی ، مگه خروس تخم میزاره ؟
    ــ خطاب به بند بالا : بتوچه روانی ، مگه فضولی؟

    • به مادرتون بگید دلمه درست کنه ، بعد فقط برگهاشو بخورید.
    • توی کفش دوستتون یک قورباغه کوچولو بندازید تا وقتی کفشو پاش کرد ، قورباغه له بشه.
    • وقتی برا عیادت دوست بیمارتان به بیمارستان رفتید محکم بزنید پشتش و بهش بگید: پاشو یره برا مو ای فیلمارو در نیار..!
    • وقتی عیادت دوست مریضتون رفتید ، جلوش شله بخورید و بگید : میدونم برات بده...
    • روز کارگر وقتی استاد اومد سر کلاس ، همه به احترام پاشید و بگید معلم عزیز روزت مبارک!
    • بجای پنیر پیتزا پلاستیک فشرده تو پیتزا بریزید و شاهد خوردن آن توسط عزیزانتان باشید.
    • کتاب جدید استادتون رو بزارید تو سبزی فروشی محله استادتون تا وقتی میره سبزی بگیره ، سبزی فروش از صفحات اون کتاب برای بسته بندی سبزی استادتون استفاده کنه.
    • وقتی استاد ادبیاتتون کلی در مورد رزم رستم و سهراب صحبت کرد ازش بپرسید : استاد ، ما بالاخره نفهمیدیم سهراب زن بود یا مرد؟!!
    • وقتی همسرتون رفت آرایشگاه و به موها و اَبروانشون صفا دادن و اومدن جلو شوما و گفتند عزیزم ببین تغییری کردم یا نه؟ کمی نیگاش کنید و بگید : باز که مثل همیشه گند زدی به قیافت.


    ·صبح جمعه ساعت 6 (البته وقتی مدارس بازه) بروید بالا سر داداشتون و شتابان تکونش بدید و بگید: پاشو پاشو مدرست دیر شد.....

    ·وقتی که دوست باکلاستان جلو دخترهای دانشگاه کلاس گذاشت و شما و آن خانمهای باشخصیت رو به یه رستوران شیک دعوت کرد..هنگام خوردن ساندویچ ، ساندویچ رو یه جوری بجویید و جوری که همه دارن میبینند ، دستتون رو بکنید تو دهنتون و یواش بیرون بیارید و بگید اَه این پای موش تو ساندویچ چیکار میکرد؟؟؟

    ·وقتی که دختر همکلاسیتون اومد از دوستتون جزوه بگیره و اگه گفت آیا کامله و دوستتون هم پاسخ مثبت داد، شما بگید آره خیلی کامله ، من که خونده بودمش 8 شدم...!




    طبقه بندی: مطالب جالب و طنز،  | گردآوری: بیاتونت

     زن زندگی شما کدومه ؟


    زن مدل هارد دیسک: همه چی یادش می‌مونه، تا ابد!

    زن مدل رم (
    RAM): از دل برود هر آن که از دیده برفت!

    زن مدل ویندوز: همه می‌دونن که هیچ کاری رو درست انجام نمی‌ده، ولی کسی نمی‌تونه بدون اون سر کنه!

    زن مدل اکسل: می‌گن خیلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نیاز اصلی‌تون ازش استفاده می‌کنین!

    زن مدل اسکرین سیور: به هیچ دردی نمی‌خوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمی‌ره!

    زن مدل سِروِر (
    Server): هر وقت لازمش دارین مشغوله!

    زن مدل مولتی‌مدیا: کاری می‌کنه که چیزهای وحشتناک هم خوشگل بشن!

    زن مدل سی‌دی درایو: هی تندتر و تندتر می‌شه!

    زن مدل ئی‌میل: از هر ده‌تا چیزی که می‌گه، هشت‌تاش بی‌خوده!

    زن مدل ویروس: به نام «عیال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارین، از راه می‌رسه، خودش رو نصب می‌کنه و از همه منابعتون استفاده می‌کنه. اگر سعی کنین پاکش کنین، یک چیزی رو از دست می‌دین، اگه هم سعی نکنین پاکش کنین، دار و ندارتون رو از دست می‌دین




    طبقه بندی: مطالب جالب و طنز،  | گردآوری: بیاتونت

    سوال: چرا مرغ از خیابان رد شد؟

    ــ اینشتین: رابطهء مرغ و خیابان نسبی است.

    ــ سیمون دوبوار:
    مرغ نماد زن و هویت پایمال‌شدهء اوست. رد شدن از خیابان در واقع کوشش
    بیهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد.

    ــصادق هدایت:
    از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود، غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر.

    ــ روانشناس:
    آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟

    ــ بیل کلینتون:
    من هرگز با مرغ تنها نبودم.

    ــ
    ناصرالدین‌شاه:
    یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

    ــ سهراب سپهری:
    مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم.

    ــ طرفدار داستانهای علمی - تخیلی:
    این مرغ نبود که از خیابان رد شد. مرغ خیابان و تمام جهان هستی را ? متر و ?? سانتیمتر به عقب راند.

    ــ جرج دبلیو بوش:
    این عمل تحریکی مجدد از سوی تروریسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنیت ملی ایالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.

    ــ سعدی: و مرغی را شنیدم که در آن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنم.

    ــ لات محل:
    به گور پدرش میخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفس‌کش

    ــ پدرخوانده: جای دوری نمیتواند برود.

    ــ فروغ فرخزاد:
    از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد.

    ــ
    پاریس هیلتون: خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده.

    ــ هیتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهیم کرد! فولاد آلمانی از خیابان رد خواهد شد .

    ــ فردوسی پور : چه میـــــــــکــنه این مرغه!!

     




    طبقه بندی: مطالب جالب و طنز،  | گردآوری: بیاتونت

    عجیب‌ترین نام‌های ایرانی» كوششی است از خلاصه‌ی تحقیقات مركز آمار ایران در خصوص نام‌های نامتعارف و عجیب و غریب ایرانیان. آنچه كه در این نوشتار كوتاه بدان پرداخته می‌شود، نگاهی مصداقی دارد به تركیب نام‌های مرد، زن و بازتاب‌های جالب آن.

    لطفاً ادامه مطلب را بخوانید »



    ادامه مطلب
    طبقه بندی: مطالب جالب و طنز،  | گردآوری: بیاتونت
    گاو ما ما می کرد..
    گوسفند بع بع می کرد …
    سگ واق واق می کرد و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی …
    شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.
    او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.
    او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند…
    موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند…..
    دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.
    کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پطروس چت می کرد.
    پطروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پطروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.
    پطروس در حال چت کردن غرق شد…....
    برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .
    ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را درآورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد ...
    کبری و مسافران قطار مردند…
    اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .
    الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.
    او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند….
    او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد ..
    او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد…
    او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .
    اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.



    طبقه بندی: مطالب جالب و طنز،  | گردآوری: بیاتونت
    (تعداد کل صفحات:14)      [...]   [5]   [6]   [7]   [8]   [9]   [10]   [11]   [...]  

    موضوعات
    تبلیغات
    آخرین مطالب
    مطالب پربیننده
    پیوند ها